محمد بن عبد الله بن عمر

118

خلاصهء سيرت رسول الله ( ص )

أنا الّذى عاهدنى خليلي * ونحن بالسّفح لدى النّخيل ألّا أقوم الدّهر في الكيول * أضرب بسيف اللّه والرّسول « 1 » حكايت أول - مقتل حمزه ، رضى اللّه عنه أول كه [ حمزه ] در جنگ آمد ، تيغى بر علم‌دار كافران زد ، وأو را به دونيم كرد . وديگر سباع بن عبد العزّى به يك ضربه بيفگند وجان داد . وكافران از وى گريز مىطلبيدند . ووحشىّ ؛ كه غلام جبير بن مطعم بود از مهتران قريش ، با وى تقرير كرده بود ، كه اگر حمزه به عوض عمّ وى طعيمه بكشد ، أو را آزاد كند ؛ كمين كرده بود وحربه از دست بينداخت ، وبه سينهء حمزه ، رضى اللّه عنه ، آمد ، واز پشت بيرون شد ، وجان تسليم كرد . ووحشىّ بگريخت ، وبزيست تا زمان معاوية . وپير شده بود وحكايت باز مىكرد ، ومىگفت : چون از جنگ فارغ شدم ، وبه مكة آمدم ، آزاد شدم . وچون فتح مكة شد ، بگريختم وبه طائف رفتم . وچون فتح طائف كردند ، خواستم تا بگريزم ، پس مرا گفتند : هر كس كه پيش محمد مىرود وايمان مىآورد ، أو را نمىكشند . به خدمت سيد ، عليه السلام ، رفتم وبه پنهان ، بالاى سر وى ، ايستادم وكلمهء شهادت گفتم . سيد ، عليه السلام ، * فرمود : تو وحشىّ هستى ؟ گفتم : بلى . گفت : اگر نه كلمهء شهادت بودى ، با تو بگفتمى كه چون بايد كرد . اكنون بنشين وبگوى كه عمّ من چون به قتل آوردى ؟ بنشستم وحكايت كردم كه سيد ، عليه السلام ، فرمود : برخيز وچنان كن كه هرگز روى تو نبينم . برخاستم وتا سيد ، عليه السلام ، به جوار حق رسيد ، پيش وى نمىتوانستم رفت . ودر عهد خلافت أبو بكر ، رضى اللّه عنه ، همان حربه ، كه بر حمزه زده بودم ، برگرفتم وبا مسلمانان به جنگ رفتم وبر سينهء مسيلمهء كذّاب زدم ، واز پشت وى بيرون آمد وجان داد . وهر وقتي گفتى : بهترين خلق من كشتم ، وبترين خلق من كشتم . وچون مصاف أحد گرم شد . ومصعب علم‌دار سيد ، عليه السلام ، شهيد كردند ، قريش آوازه زدند وگفتند : محمد را قتل كرديم . پس على ، رضى اللّه عنه ، درآمد وعلم أو برگرفت . وچون كارزار سخت شد ، سيد ، عليه السلام ، زير علم أنصار رفت . وعلى ، رضى اللّه عنه ، [ را ] با علم « 2 » پيش لشكر فرستاد و [ مرتضى على ، كرّم اللّه وجهه ، ] كافران بسيار بكشت . وأبو سعد بن أبي طلحه ، كه از جملهء مبارزان كفار بود ، به يك ضربه از أسب بينداخت وتمام نكشت . وگفت : چون درافتاد ، عورتش ظاهر شد ، مرا شرم آمد كه نظر با وى كنم . « 3 »

--> ( 1 ) . حكايت اين غزو در سيره ، ص 645 - 656 ، آمده است . ( 2 ) . در أصل : رفت با علم ، واز سيره ، ص 662 ، نقل شد . ( 3 ) . حكايت مقتل حمزه وكشته شدن مصعب وحكايت أبو سعد بن أبي طلحه در سيره ، ص 658 - 663 ، آمده است وعبارات داخل [ ] از سيره ، نقل شد .